parch

/pɑːrtʃ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): parchedpast participle (مفعولی): parched-ing (حال): parching3rd (سوم): parches

فعل — خشک کردن

خشک کردنتیرگی داشتن

باعث خشک شدن شدید یا تشنگی، معمولاً به وسیله گرما شدن.

To make extremely dry or thirsty, often by heat.

«خورشید داغ، مزارع را خشک کرد.»

The hot sun parched the fields.

«بعد از دویدن طولانی، گلویش خشک شده بود.»

His throat was parched after the long run.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dryخشک کردن

رایج. معمولاً زمانی که منظور حذف رطوبت باشد قابل جایگزینی است.

Common. Generally interchangeable when meaning to remove moisture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000