perfecting

per·fect·ing/pərˈfɛktɪŋ/
per-completelyfectmake/do-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): perfectedpast participle (مفعولی): perfected-ing (حال): perfecting3rd (سوم): perfects

فعل — کامل کردن

کامل کردنبهبود بخشیدن

صورت حال استمراری فعل perfect: کامل یا بدون نقص کردن چیزی.

Present participle of perfect: to make something complete or flawless.

«او در حال کامل کردن مهارت‌هایش در نقاشی است.»

She is perfecting her skills in painting.

«مهندس‌ها در حال بهبود طراحی جدید هستند.»

The engineers are perfecting the new design.

تفاوت با واژه‌های مشابه
improvingبهبود بخشیدن

متداول. مشابه اما ممکن است پیشرفت تدریجی به جای نهایی بودن را القا کند.

Common. Similar but may imply gradual progress rather than finality.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000