pins

/pɪnz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): pins

اسم — سنجاق

سنجاقمیخ کوچک

اشیای کوچک و نوک‌تیز برای وصل یا ثابت کردن اشیا.

Small pointed objects used to fasten or attach things.

«او از سنجاق برای نگه داشتن پارچه استفاده کرد.»

She used pins to hold the fabric together.

«سنجاق‌ها از تخته افتادند.»

The pins fell off the board.

تفاوت با واژه‌های مشابه
needleسوزن

رایج. شی نوک تیزی مشابه برای دوخت و دوز به جای وصل کردن است.

Common. Similar small pointed object, but usually for sewing rather than fastening.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): pinnedpast participle (مفعولی): pinned-ing (حال): pinning3rd (سوم): pins

فعل — سنجاق می‌کند

سنجاق می‌کند

شخص سوم مفرد فعل pin به معنی وصل کردن با سنجاق یا میخ کوچک.

Third person singular of 'pin', meaning to fasten or attach with a pin.

«او یادداشت را به تخته سنجاق می‌کند.»

She pins the note to the board.

«او نشان خود را به یونیفورم وصل می‌کند.»

He pins his badge on his uniform.

تفاوت با واژه‌های مشابه
attachوصل کردن

رایج. اصطلاح کلی برای وصل کردن، مشابه pinning اما کلی‌تر.

Common. General term for fastening, similar to pinning but less specific.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000