اسم — سنجاق
اشیای کوچک و نوکتیز برای وصل یا ثابت کردن اشیا.
Small pointed objects used to fasten or attach things.
«او از سنجاق برای نگه داشتن پارچه استفاده کرد.»
“She used pins to hold the fabric together.”
«سنجاقها از تخته افتادند.»
“The pins fell off the board.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. شی نوک تیزی مشابه برای دوخت و دوز به جای وصل کردن است.
Common. Similar small pointed object, but usually for sewing rather than fastening.
فعل — سنجاق میکند
شخص سوم مفرد فعل pin به معنی وصل کردن با سنجاق یا میخ کوچک.
Third person singular of 'pin', meaning to fasten or attach with a pin.
«او یادداشت را به تخته سنجاق میکند.»
“She pins the note to the board.”
«او نشان خود را به یونیفورم وصل میکند.»
“He pins his badge on his uniform.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاح کلی برای وصل کردن، مشابه pinning اما کلیتر.
Common. General term for fastening, similar to pinning but less specific.