pivotal

piv·ot·al/ˈpɪvətəl/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more pivotalsuperlative (عالی): most pivotal

صفت — محوری

محوریکلیدیمهم

بسیار مهم و مرکزی برای موفقیت یا پیشرفت چیزی.

Crucially important or central to the success or development of something.

«نقش او در به‌دست آوردن قرارداد بسیار کلیدی بود.»

His role was pivotal in securing the deal.

«فناوری نقشی محوری در آموزش مدرن ایفا می‌کند.»

Technology plays a pivotal part in modern education.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crucialحیاتی

رایج. اهمیت و ضرورت زیاد را در موارد حیاتی نشان می‌دهد.

Common. Emphasizes extreme importance and necessity in critical contexts.

centralمرکزی

رایج. نقش اصلی یا کانونی را در فرآیند یا رویداد نشان می‌دهد.

Common. Highlights the main or focal role in a process or event.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000