pizzicato

piz·zi·ca·to/pɪtˈsɪkɑːtoʊ/
adjective (صفت)formal

صفت — پیتزیکاتو

پیتزیکاتو

نواختن ساز زهی با گرفتن و کشیدن سیم‌ها با انگشت به جای آرشه.

Playing a stringed instrument by plucking the strings with fingers instead of using the bow.

«ویولنیست ملودی را به روش پیتزیکاتو نواخت.»

The violinist played the melody pizzicato.

«روش پیتزیکاتو صدایی تند تولید می‌کند.»

Pizzicato technique creates a crisp sound.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000