pleaser
اسم — مردممدار
فردی که سعی زیادی میکند دیگران را راضی نگه دارد، اغلب بیش از حد و حتی به قیمت از خودگذشتگی.
A person who tries hard to please others, often excessively, even at their own expense.
«او همیشه فردی مردممدار بود و نمیتوانست به کسی نه بگوید.»
“She was always a pleaser, unable to say no to anyone.”
«مردممدار بودن گاهی میتواند به خستگی و کینه منجر شود.»
“Being a pleaser can sometimes lead to exhaustion and resentment.”
اسم — لذتبخش
چیزی که رضایت یا لذت میبخشد.
Something that gives satisfaction or enjoyment.
«بازی جدید واقعاً مورد پسند عموم است.»
“The new game is a real crowd-pleaser.”
«آن آهنگ همیشه در مهمانیها مورد استقبال قرار میگیرد.»
“That song is always a great party pleaser.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. یک لذت یا رضایت بزرگ. در بافتهای لذت بردن قابل تعویض است. 'کنسرت یک لذت محض بود' درست است.
Common. A great pleasure or satisfaction. Can be interchangeable in contexts of enjoyment. 'The concert was a sheer delight' works.
رایج. یک رویداد یا مورد غیرمعمول که لذت زیادی میدهد. زمانی که به یک غافلگیری دلپذیر یا تجربه لذتبخش اشاره دارد، قابل تعویض است. 'تعطیلات اضافی یک موهبت واقعی بود' درست است.
Common. An event or item that is out of the ordinary and gives great pleasure. Interchangeable when referring to a pleasant surprise or enjoyable experience. 'The extra holiday was a real treat' works.