در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک غذای اصلی سنتی هاوایی که از ریشه کوبیده و تخمیر شده گیاه تارو تهیه میشود.
A traditional Hawaiian staple food made from the mashed, fermented corm of the taro plant.
«پوی اغلب با ماهی یا گوشت در غذاهای هاوایی خورده میشود.»
“Poi is often eaten with fish or meat in Hawaiian cuisine.”
«بافت پوی تازه میتواند بسیار غلیظ و خمیری باشد.»
“The texture of fresh poi can be very thick and pasty.”
یک جفت توپ وزنهدار با طناب، که به صورت ریتمیک دور بدن چرخانده میشوند و برای اجرا یا ورزش استفاده میشوند.
A pair of weighted balls on cords, swung around the body in a rhythmic pattern, used in performance or for exercise.
«او با پویها اجرا میکند و الگوهای نوری زیبایی خلق میکند.»
“She performs with pois, creating beautiful light patterns.”
«یادگیری چرخش پویها نیاز به تمرین و هماهنگی دارد.»
“Learning to spin pois requires practice and coordination.”
اصطلاح کلی برای چوب یا میله. در حالی که برخی حرکات عصا شباهتهایی به پوی دارند، 'poi' به طور خاص به توپهای طنابدار اشاره دارد. 'او با عصا تمرین کرد' کلی است. 'او چرخش پوی را یاد گرفت' به ابزار خاص اشاره دارد.
General term for a stick or rod. While some staff movements share similarities with poi, 'poi' specifically refers to the corded balls. 'He practiced with a staff' is general. 'She learned to spin poi' is specific to the apparatus.