positioning

po·si·tion·ing/ˌpɒzɪˈʃnɪŋ/
noun (اسم)common

اسم — قرار دادن

قرار دادنموضع‌گیریجابجایی

عمل قرار دادن یا مرتب کردن چیزی در جای خاص یا به شکل خاص

The act of arranging or placing something in a particular place or way

«قرار دادن مبلمان حس اتاق را تغییر داد.»

The positioning of the furniture changed the room's feel.

«قرار دادن درست باعث بهبود دریافت سیگنال می‌شود.»

Proper positioning improves signal reception.

تفاوت با واژه‌های مشابه
placementقرار دادن

رایج. در زمینه مرتب کردن اشیاء قابل جایگزینی است؛ بر عمل قرار دادن تاکید دارد.

Common. Interchangeable in context of arranging objects; emphasizes the act of putting in place.

arrangementچیدمان

روزمره. به اینکه چیزها چگونه سازمان‌دهی شده‌اند اشاره دارد؛ معنای کمی گسترده‌تر دارد.

Everyday. Refers to how things are organized or set up, closely related but broader meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000