pout

/paʊt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): poutedpast participle (مفعولی): pouted-ing (حال): pouting3rd (سوم): pouts

فعل — لب‌جنبانی کردن

لب‌جنبانی کردنقوز کردن لب

برای نشان دادن ناراحتی یا برافروختگی لب‌ها را بیرون دادن

to push out the lips to express displeasure or sulkiness

«وقتی حرفش را نفهمید، لب‌جنبانی کرد.»

She pouted when she didn't get her way.

«بچه بعد از شنیدن نه، لب‌جنبانی کرد.»

The child pouted after being told no.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sulkدلخور بودن

غیررسمی. به معنی ناراحتی یا بدخلقی بی‌صدا، مرتبط ولی متفاوت.

Informal. Indicates silent displeasure or moodiness, related but not identical.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — لب‌جنبانی

لب‌جنبانیاخم

حالت صورت با لب‌های بیرون زده برای نشان دادن ناراحتی

an expression with lips pushed out to show displeasure

«بعد از شنیدن خبر کمی اخم کرد.»

She had a slight pout after hearing the news.

«لب‌جنبانی او باعث شده بود جوان‌تر به نظر برسد.»

His pout made him look younger.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000