prandial

pran·di·al/ˈprændiəl/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more prandialsuperlative (عالی): most prandial

صفت — مربوط به غذا

مربوط به غذانهاری

مربوط به غذا، به ویژه نهار.

Relating to a meal, especially lunch.

«آزمون مربوط به بعد از غذا انجام می‌شود.»

The prandial test is done after eating.

«او داروهای مربوط به غذا را بعد از نهار مصرف کرد.»

She took prandial medications after lunch.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000