pranced

/prænst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): prancedpast participle (مفعولی): pranced-ing (حال): prancing3rd (سوم): prances

فعل — ورجه رفتن

ورجه رفتنبا تکبر راه رفتن

با قدم‌های بلند و زنده حرکت کردن، اغلب با احساس غرور یا نمایش.

To move with high, lively steps, often proudly or showily.

«اسب با افتخار در اطراف میدان ورجه رفت.»

The horse pranced proudly around the arena.

«او با لبخند بزرگ به روی صحنه ورجه رفت.»

She pranced onto the stage with a big smile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
struttedورجه رفتن

غیررسمی. معنای مشابه ولی اغلب بر غرور یا تکبر تاکید دارد.

Informal. Similar meaning but often emphasizes pride or arrogance.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000