prickly

prick·ly/ˈprɪkli/
pricklea small sharp point or thorn-lyadjective suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): prickliersuperlative (عالی): prickliest

صفت — تیز

تیزخاردارزخمی‌کننده

دارای نقاط یا خارهای تیز که لمس آن‌ها ممکن است ناراحت‌کننده باشد.

Having sharp points or thorns that can cause discomfort when touched.

«کاکتوس خارهای تیزی داشت.»

The cactus had prickly spines.

«پس از خراش خار بر پوستش، احساس سوزش کرد.»

She felt prickly after the thorn scratched her skin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thornyخاردار

روزمره. پوشیده از خار یا نقاط تیز.

Everyday. Covered with thorns or sharp points.

spikyنوک‌تیز

غیررسمی. دارای بسیاری نقاط تیز.

Informal. Having many sharp points.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000