spiky

spi·ky/ˈspaɪki/
spikea sharp, pointed object-yfull of / characterized by
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): spikiersuperlative (عالی): spikiest

صفت — خاردار

خاردارتیزنوک‌تیز

دارای بسیاری از نقاط تیز یا خار.

Having many sharp points or spikes.

«جوجه‌تیغی پوششی خاردار برای محافظت از خود دارد.»

The hedgehog has a spiky coat to protect itself.

«او دستبندی با گل‌میخ‌های نوک‌تیز به دست داشت.»

She wore a bracelet with spiky studs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thornyخاردار

روزمره. به طور خاص به داشتن خار، معمولاً در گیاهان، اشاره دارد. هنگام توصیف گیاهان با برآمدگی‌های تیز، با 'spiky' قابل جایگزینی است. 'یک بوته خاردار' درست است.

Everyday. Specifically refers to having thorns, typically on plants. Interchangeable with 'spiky' when describing plants with sharp protrusions. 'A thorny bush' works.

pricklyخاردار

روزمره. به نقاط کوچک و تیزی اشاره دارد که پوست را سوزن‌سوزن می‌کند، اغلب با بافتی کمی تحریک‌کننده یا شخصیتی دشوار مرتبط است. 'یک کاکتوس خاردار' درست است، 'یک شخصیت خاردار' (استعاری).

Everyday. Suggests small, sharp points that prick the skin, often associated with a slightly irritating texture or a difficult personality. 'A prickly cactus' works, 'a prickly personality' (metaphorical).

pointedنوک‌تیز

روزمره. بر داشتن یک انتهای تیز تأکید دارد. کمتر در مورد بسیاری از خارهای کوچک و بیشتر در مورد یک یا چند انتهای تیز متمایز است. 'یک سقف نوک‌تیز' درست است.

Everyday. Emphasizes having a sharp end. Less about many small spikes and more about a single or few distinct sharp ends. 'A pointed roof' works.

متضادها
2adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): spikiersuperlative (عالی): spikiest

صفت — تحریک‌پذیر

تحریک‌پذیرعصبی

(غیررسمی) به راحتی رنجیده یا تحریک‌پذیر.

(Informal) Easily offended or irritable.

«او بعد از بحث در حالت عصبی بود.»

He was in a spiky mood after the argument.

«اینقدر تحریک‌پذیر نباش؛ فقط یک شوخی بود.»

Don't be so spiky; it was just a joke.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritableتحریک‌پذیر

روزمره. یک مترادف رایج و رسمی‌تر برای کسی که به راحتی آزرده می‌شود. هنگام توصیف خلق و خوی یک شخص، قابل جایگزینی است. 'او صبح‌ها خیلی تحریک‌پذیر است' درست است.

Everyday. A common and more formal synonym for easily annoyed. Interchangeable when describing a person's temper. 'He's very irritable in the mornings' works.

touchyحساس

روزمره/غیررسمی. بر به راحتی رنجیدن از انتقاد یا موضوعات حساس تأکید دارد. در این معنی بسیار شبیه 'spiky' است. 'او کمی نسبت به سنش حساس است' درست است.

Everyday/informal. Emphasizes being easily offended by criticism or sensitive subjects. Very similar to 'spiky' in this sense. 'He's a bit touchy about his age' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000