prolific

pro·lif·ic/prəˈlɪfɪk/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more prolificsuperlative (عالی): most prolific

صفت — پربار

پربارپرکارپیرزا

مقدار زیاد کار، نتیجه، فرزند یا میوه دادن.

Producing a large amount of work, results, offspring, or fruit.

«او نویسنده‌ای پرکار با کتاب‌های زیاد است.»

He is a prolific writer with many books.

«درخت پربار است و هر سال میوه می‌دهد.»

The tree is prolific, bearing fruit every year.

تفاوت با واژه‌های مشابه
productiveپربازده

رایج است. بر توانایی تولید زیاد یا مؤثر تأکید دارد؛ در زمینه مشابه استفاده می‌شود.

Common. Emphasizes ability to produce much or effectively; similar context.

fruitfulثمربخش

رسمی. تاکید بر نتایج خوب یا فرزندان؛ اغلب بار معنایی مثبت دارد.

Formal. Focuses on yielding good results or offspring; often positive connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000