puggy

pug·gy/ˈpʌɡi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): puggiersuperlative (عالی): puggiest

صفت — پاگی

پاگیبینی کوتاه

دارای بینی کوتاه و پهن مانند سگ پاگ.

Having a short, flat nose like that of a pug dog.

«او بینی کوتاه و بامزه‌ای دارد.»

She has a cute puggy nose.

«چهره کودک کوتاه و گرد به نظر می‌رسید.»

The baby’s face looked puggy and round.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000