puky

/ˈpʌki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): pukiersuperlative (عالی): pukiest

صفت — مریض‌حال

مریض‌حالتهوع‌آور

حالت تهوع‌آور یا مایه بدحالی، ناخوشایند.

Feeling or causing nausea; sickly unpleasant.

«بو آنقدر بد بود که حالت تهوع پیدا کردم.»

The smell was so bad it made me feel puky.

«او بعد از بیماری رنگ پرید و ناخوش به نظر می‌رسید.»

She looked pale and puky after the illness.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000