punched

/pʌntʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): punchedpast participle (مفعولی): punched-ing (حال): punching3rd (سوم): punches

فعل — ضربه مشت زدن

ضربه مشت زدنمشت زدن

زمان گذشته فعل punch؛ با مشت زدن یا ضربه زدن.

Past tense of punch; to hit with a fist.

«او از روی عصبانیت به دیوار مشت زد.»

He punched the wall in anger.

«او در مبارزه به حریفش مشت زد.»

She punched her opponent during the fight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitزدن

روزمره. اصطلاح کلی برای ضربه، ولی punch به معنای ضربه با مشت است.

Everyday. General term for striking; can replace punch in many contexts but 'punch' implies a fist specifically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000