quacking

quack·ing/ˈkwækɪŋ/
quackthe characteristic sound of a duck-ingpresent participle suffix / verbal noun suffix
1noun (اسم)commonplural (جمع): quackings

اسم — غارغار

غارغارصدای اردک

صدای خشن و غارغار مخصوص اردک.

The characteristic harsh, throaty sound made by a duck.

«غارغار اردک‌ها مرا از خواب بیدار کرد.»

The quacking of the ducks woke me up.

«ما صدای غارغار بلندی از برکه شنیدیم.»

We heard a loud quacking from the pond.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honkصدای غاز

روزمره. 'Honk' صدای غاز یا بوق ماشین است. 'Quacking' منحصراً برای اردک‌هاست. می‌گویید 'غازها honk می‌کردند' نه 'غازها quack می‌کردند'.

Everyday. 'Honk' is the sound of a goose or a car horn. 'Quacking' is exclusively for ducks. You would say 'The geese were honking' not 'The geese were quacking'.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more quackingsuperlative (عالی): most quacking

صفت — در حال غارغار کردن

در حال غارغار کردنغارغارکننده

در حال تولید صدای اردک.

Making the sound of a duck.

«یک اردک در حال غارغار کردن از کنارمان تلوتلوخوران رد شد.»

A quacking duck waddled past.

«کودک صدای غارغار اردک را تقلید کرد.»

The child imitated the quacking sound.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): quackedpast participle (مفعولی): quacked-ing (حال): quacking3rd (سوم): quacks

فعل — در حال غارغار کردن

در حال غارغار کردن

شکل حال استمراری فعل 'quack' (غارغار کردن اردک).

The present participle of 'quack' (to make the characteristic sound of a duck).

«اردک‌ها کنار رودخانه با صدای بلند غارغار می‌کنند.»

The ducks are quacking loudly by the river.

«چیزی را شنیدم که در بوته‌ها غارغار می‌کرد.»

I heard something quacking in the bushes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000