radicalise

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rad·i·cal·ise/ˈrædɪkəlaɪz/
radicalextreme, fundamental-iseto make or become
verb (فعل)commonpast (گذشته): radicalisedpast participle (مفعولی): radicalised-ing (حال): radicalising3rd (سوم): radicalises

فعل — افراطی کردن

افراطی کردنرادیکال شدنتندرو کردن

باعث شدن که کسی مواضع افراطی در مسائل سیاسی یا اجتماعی اتخاذ کند؛ در دیدگاه‌های خود افراطی شدن.

To cause someone to adopt radical positions on political or social issues; to become extreme in one's views.

«تبلیغات می‌تواند افراد آسیب‌پذیر را افراطی کند.»

Propaganda can radicalise vulnerable individuals.

«او پس از سال‌ها بی‌عدالتی اجتماعی رادیکال شد.»

He became radicalised after years of social injustice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
extremistافراط‌گرا کردن

می‌تواند به عنوان صفت یا اسم (اشاره به شخص) استفاده شود. خودش فعل نیست. 'Extremist' نتیجه افراطی شدن را توصیف می‌کند، نه فرآیند آن را.

Can be used as an adjective or noun (referring to a person). Not a verb itself. 'Extremist' describes the result of being radicalised, not the process.

indoctrinateتلقین کردن

رسمی. به یک فرد یا گروه آموزش دادن تا مجموعه‌ای از باورها را بدون انتقاد بپذیرند. از نظر تأثیرگذاری بر باورها شبیه 'radicalise' است، اما 'indoctrinate' گسترده‌تر است و همیشه به دیدگاه‌های افراطی منجر نمی‌شود.

Formal. To teach a person or group to accept a set of beliefs uncritically. Similar to 'radicalise' in influencing beliefs, but 'indoctrinate' is broader and not always to extreme views.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000