raison

rai·son/ˈreɪzɒn/
noun (اسم)formalplural (جمع): raisons

اسم — دلیل

دلیلتوجیه

دلیل یا توجیهی برای چیزی (از فرانسه، اغلب در عباراتی مانند 'raison d'être' به کار می‌رود).

A reason or justification for something (from French, often used in phrases like 'raison d'être').

«دلیل او برای رد پیشنهاد ساده بود.»

His raison for declining the offer was simple.

«کتاب به بررسی فلسفه وجودی (علت وجودی) حیات بشر پرداخت.»

The book explored the raison d'être of human existence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
justificationتوجیه

رسمی. دلیل خوبی برای چیزی، اغلب دلیلی که برای توضیح چرایی انجام کاری ارائه می‌شود. 'او هیچ توجیهی برای اعمالش ارائه نکرد' کاربرد دارد. در استفاده عمومی، بسیار نزدیک به معنای اصلی 'raison' است.

Formal. A good reason for something, often one that is given to explain why something was done. 'He offered no justification for his actions' works. Very close to the core meaning of 'raison' when used generally.

motiveانگیزه

رایج. دلیلی برای انجام کاری، به خصوص دلیلی که پنهان یا غیرواضح است. 'انگیزه او برای جرم نامشخص بود' کاربرد دارد. 'Raison' بیشتر در مورد مبنای منطقی است، 'motive' در مورد محرک روانشناختی.

Common. A reason for doing something, especially one that is hidden or not obvious. 'His motive for the crime was unclear' works. 'Raison' is more about the logical basis, 'motive' about the psychological drive.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000