rattled

rat·tled/ˈrætld/
verb (فعل)common

فعل — به صدا درآوردن

به صدا درآوردنمضطرب کردن

گذشته و شکل سوم فعل rattle؛ تولید صدای ممتد کوتاه یا شوکه یا مضطرب کردن کسی.

Past tense and past participle of rattle; to make a rapid series of short sounds, or to shock or upset someone.

«پنجره‌ها هنگام طوفان به صدا درآمدند.»

The windows rattled during the storm.

«او از خبر غیر منتظره مضطرب شد.»

She was rattled by the unexpected news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clatterصدا کردن

رایج به عنوان هم‌معنی صوتی؛ وقتی به صدای بلند و نامنظم اشاره دارد جایگزین rattled است.

Common as a sound synonym; can replace 'rattle' when emphasizing noisy impact.

unsettledمضطرب

رایج به معنی مضطرب بودن؛ وقتی به معنی ناراحت یا تکان خورده است جایگزین است.

Common. Means emotionally disturbed; can replace 'rattled' when meaning upset or shaken emotionally.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000