ratted

rat·ted/ˈrætɪd/
verb (فعل)informalpast (گذشته): rattedpast participle (مفعولی): ratted-ing (حال): ratting3rd (سوم): rats

فعل — لو داد

لو دادخبر داد

گذشته و شکل گذشته نقلی rat؛ خیانت کردن یا خبر دادن درباره کسی

past tense and past participle of rat; to betray or inform on someone

«او درباره دوستانش به پلیس خبر داد.»

He ratted on his friends to the police.

«هیچ‌کس کسی را که دیگران را لو می‌دهد دوست ندارد.»

Nobody likes a person who ratted out others.

تفاوت با واژه‌های مشابه
betrayedخیانت کرد

رایج. معنی مشابه وقتی کسی علیه دیگری خبر می‌دهد.

Common. Similar in meaning when someone informs against another.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000