rat
اسم — موش صحرایی
جوندهای بزرگتر از موش که معمولاً پوزه نوکتیز و دمی بلند و بدون مو دارد.
A rodent larger than a mouse, typically having a pointed snout and a long, hairless tail.
«موش صحرایی با عجله از کف اتاق عبور کرد.»
“The rat scurried across the floor.”
«موشهای صحرایی میتوانند بیماریهای زیادی را حمل کنند.»
“Rats can carry many diseases.”
اسم — خبرچین
خبرچین؛ کسی که همکارانش را، به ویژه به مقامات، لو میدهد.
An informer; someone who betrays their associates, especially to the authorities.
«او توسط اعضای سابق گروهش به موش بودن (خبرچین بودن) متهم شد.»
“He was accused of being a rat by his former gang members.”
«خبرچین نباش و به معلم نگو.»
“Don't be a rat and tell the teacher.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. واژهای خنثیتر برای کسی که اطلاعات میدهد، اغلب به مقامات. 'Rat' به عملی خائنانهتر یا بیوفاتر اشاره دارد.
Common. A more neutral term for someone who gives information, often to authorities. 'Rat' implies a more treacherous or disloyal act.
غیررسمی. اغلب برای بچههایی که همدیگر را لو میدهند یا در بافتی کمتر جدی استفاده میشود. 'Rat' به خیانتی جدیتر اشاره دارد.
Informal. Often used for children telling on each other, or in a less serious context. 'Rat' implies a more severe betrayal.
متضادها
فعل — لو دادن
کسی را با خبر دادن به مقامات لو دادن؛ به عنوان خبرچین عمل کردن.
To betray someone by informing the authorities; to act as an informer.
«او دوستانش را لو داد تا از زندان فرار کند.»
“He ratted on his friends to avoid jail time.”
«من را به پدر و مادرت لو نده!»
“Don't rat me out to your parents!”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاحی کلیتر و خنثیتر. 'Rat' به خیانت اشاره دارد، در حالی که 'inform' میتواند به دلایل مشروع باشد.
Common. A more general and neutral term. 'Rat' implies a betrayal, whereas 'inform' can be for legitimate reasons.
غیررسمی. اغلب برای تخلفات جزئی، به ویژه بین کودکان، استفاده میشود. 'Rat' به خیانتی جدیتر اشاره دارد.
Informal. Often used for minor transgressions, especially among children. 'Rat' suggests a more serious betrayal.