raspy

ras·py/ˈræspi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): raspiersuperlative (عالی): raspiest

صفت — صدای خشن

صدای خشنگلوخراش

دارای صدایی خشن، زبر یا از ته گلو.

Having a harsh, grating, or rough sound or voice.

«بعد از فریاد زدن تمام روز صدایش خشن شده بود.»

He spoke in a raspy voice after shouting all day.

«تن صدای خشن خواننده مشخص بود.»

The singer's raspy tone was distinctive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hoarseخشن

رایج. مشابه است ولی 'hoarse' بیشتر به از دست دادن موقت صدا اشاره دارد؛ 'raspy' خشنی را تأکید می‌کند.

Common. Similar but 'hoarse' often implies temporary voice loss; 'raspy' emphasizes roughness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000