reacquainting

re·ac·quaint·ing/ˌriːəˈkweɪntɪŋ/
re-againacquaintto make familiar with-ingpresent participle
verb (فعل)formalpast (گذشته): reacquaintedpast participle (مفعولی): reacquainted-ing (حال): reacquainting3rd (سوم): reacquaints

فعل — دوباره آشنا شدن

دوباره آشنا شدنباز آشنا کردن

دوباره با کسی یا چیزی آشنا شدن.

Becoming familiar again with someone or something.

«او دوباره با دوستان قدیمی خود آشنا می‌شود.»

She is reacquainting herself with old friends.

«این دوره به دانش‌آموزان کمک کرد مهارت‌های از دست رفته را دوباره یاد بگیرند.»

The course helped students reacquaint with lost skills.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reintroducingمجدد معرفی کردن

رسمی. معمولاً برای افراد یا مفاهیم است و همیشه قابل تعویض نیست.

Formal. Usually for people or concepts; similar meaning but not always interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000