readdicted

re·ad·dict·ed/riːəˈdɪktɪd/
re-againaddictto devote oneself habitually or compulsively to something-edpast tense/participle
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more readdictedsuperlative (عالی): most readdicted

صفت — دوباره معتاد شده

دوباره معتاد شدهمجدداً دچار اعتیاد شده

پس از یک دوره پرهیز یا بهبودی، دوباره به چیزی معتاد شدن.

Having become addicted again to something after a period of abstinence or recovery.

«او پس از سال‌ها تلاش برای ترک، دوباره به نیکوتین معتاد شد.»

He was readdicted to nicotine after trying to quit for years.

«مستند به موارد افراد دوباره معتاد شده پرداخت.»

The documentary covered cases of readdicted individuals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relapsedبرگشت کرده

رایج. به برگشت به یک عادت بد یا بیماری پس از بهبودی اشاره دارد که اغلب در زمینه پزشکی یا روانشناختی استفاده می‌شود. «بیمار عود کرده» درست است. «فرد دوباره معتاد شده» مستقیماً به خود اعتیاد اشاره دارد.

Common. Refers to falling back into a bad habit or illness after recovery, often used in a medical or psychological context. 'A relapsed patient' works. 'A readdicted person' is more direct about the addiction itself.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000