realigning

re·a·lign·ing/ˌriːəˈlaɪnɪŋ/
re-againalignto arrange properly-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): realignedpast participle (مفعولی): realigned-ing (حال): realigning3rd (سوم): realigns

فعل — دوباره تراز کردن

دوباره تراز کردنمجدد مرتب کردن

دوباره تنظیم یا هم‌راستا کردن

adjusting or rearranging into proper alignment again

«آن‌ها در حال دوباره مرتب کردن مبلمان در اتاق هستند.»

They are realigning the furniture in the room.

«شرکت استراتژی خود را دوباره تنظیم می‌کند.»

The company is realigning its strategy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
readjustingدوباره تنظیم کردن

رایج. اشاره به تنظیمات دوباره دارد.

Common. Refers to making adjustments again.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000