verb (فعل)commonpast (گذشته): realignedpast participle (مفعولی): realigned-ing (حال): realigning3rd (سوم): realigns
فعل — دوباره تراز کردن
دوباره تراز کردنمجدد مرتب کردن
دوباره تنظیم یا همراستا کردن
adjusting or rearranging into proper alignment again
«آنها در حال دوباره مرتب کردن مبلمان در اتاق هستند.»
“They are realigning the furniture in the room.”
«شرکت استراتژی خود را دوباره تنظیم میکند.»
“The company is realigning its strategy.”
تفاوت با واژههای مشابه
readjusting— دوباره تنظیم کردن
رایج. اشاره به تنظیمات دوباره دارد.
Common. Refers to making adjustments again.