فعل — دوباره متصل کردن
دوباره متصل کردندوباره وصل کردن
اسم مصدر حال reattach؛ دوباره وصل یا چسباندن
present participle of reattach; fastening or joining again
«او در حال دوباره وصل کردن سیم به دستگاه است.»
“He is reattaching the wire to the device.”
«وصل دوباره قطعات نیازمند دقت است.»
“Reattaching the parts requires precision.”
تفاوت با واژههای مشابه
reattach— دوباره وصل کردن
رایج، بهخصوص در زمینه اتصال فیزیکی.
Common synonym, especially in physical connection contexts.