verb (فعل)commonpast (گذشته): recollectedpast participle (مفعولی): recollected-ing (حال): recollecting3rd (سوم): recollects
فعل — به یاد آوردن
به یاد آوردنخاطره کردن
به یاد آوردن یا خاطرهای را به یاد آوردن
To remember or recall something
«او کودکیاش را به وضوح به یاد میآورد.»
“She recollects her childhood clearly.”
«او به دیدار خود با او در سال گذشته فکر میکند.»
“He recollects meeting her last year.”
تفاوت با واژههای مشابه
remember— به یاد داشتن
خیلی رایج است. معنی مستقیم دارد؛ در بیشتر موارد قابل تعویض است.
Very common. Direct synonym; interchangeable in most contexts.