recoils

re·coils/rɪˈkɔɪlz/
re-backcoilto wind
verb (فعل)commonpast (گذشته): recoiledpast participle (مفعولی): recoiled-ing (حال): recoiling3rd (سوم): recoils

فعل — عقب‌نشینی کردن

عقب‌نشینی کردنپس زدن

به طور ناگهانی از ترس، تعجب یا انزجار به عقب رفتن.

Moves back suddenly in fear, surprise, or disgust.

«او از دیدن خون عقب‌نشینی می‌کند.»

He recoils at the sight of blood.

«گربه هنگام لمس، پس می‌کشد.»

The cat recoils when touched.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flinchپرش کردن

متداول. حرکت کوچک و سریع دور شدن از چیزی نامطلوب؛ مشابه معنای recoil.

Common. A small, quick movement away from something unpleasant; similar in meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000