recurve

re·curve/ˈriːkɜːrv/
re-back, againcurvea bend or arc
verb (فعل)technicalpast (گذشته): recurvedpast participle (مفعولی): recurved-ing (حال): recurving3rd (سوم): recurves

فعل — خم شدن به عقب

خم شدن به عقبخم شدن دوباره

خم شدن به سمت عقب یا دوباره خم شدن، به‌ویژه کمانی که نوک آن‌ها به سمت بیرون خم شده باشد.

To bend backward or curve again, especially a bow that curves away at the tips.

«کماندار از کمان ریکرو برای مسابقه استفاده کرد.»

The archer used a recurve bow for the competition.

«شکل شاخه‌ها پس از برف سنگین به سمت عقب خم شد.»

The shape of the branches began to recurve after heavy snow.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000