reestablish

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·es·tab·lish/ˌriːɪˈstæblɪʃ/
re-againestablishto set up or found
verb (فعل)commonpast (گذشته): reestablishedpast participle (مفعولی): reestablished-ing (حال): reestablishing3rd (سوم): reestablishes

فعل — بازگرداندن

بازگرداندندوباره برپا کردن

دوباره چیزی را که از دست رفته یا متوقف شده برپا کردن یا ایجاد کردن.

To set up or create something again after it has been lost or interrupted.

«آن‌ها پس از سال‌ها تنش، روابط دیپلماتیک را دوباره برقرار کردند.»

They reestablished diplomatic relations after years of tension.

«شرکت تلاش می‌کند پس از رسوایی، اعتبار خود را دوباره به دست آورد.»

The company is trying to reestablish its reputation after the scandal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restoreبازگرداندن

رسمی/متداول. هنگام بازگرداندن چیزی به حالت سابق جایگزین reestablish می‌شود، مانند «بازگرداندن روابط». برای ایجاد اولیه استفاده نمی‌شود.

Formal/common. Can replace 'reestablish' especially when referring to returning something to a former state, e.g. 'restore relations'. Not used for original creation.

reinstateدوباره برقرار کردن

رسمی. معمولاً هنگام صحبت از قوانین یا موقعیت‌ها جایگزین reestablish است، مانند «دوباره برقرار کردن قانون». کمتر درباره روابط به کار می‌رود.

Formal. Often interchangeable with 'reestablish' when referring to rules or positions, e.g. 'reinstate a law'. Less used for relationships.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000