reigning

reign·ing/ˈreɪnɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): reignedpast participle (مفعولی): reigned-ing (حال): reigning3rd (سوم): reigns

فعل — حکمرانی کردن

حکمرانی کردنسلطنت کردن

دارا بودن مقام سلطنتی؛ حکمرانی به عنوان پادشاه یا ملکه.

To hold royal office; to rule as a monarch.

«ملکه الیزابت دوم پادشاه حاضر بود.»

Queen Elizabeth II was the reigning monarch.

«او در زمان صلح به عنوان پادشاه حکومت می‌کند.»

He is reigning as king during a time of peace.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ruleحکمرانی کردن

رایج. معمولا در معنای داشتن قدرت حاکمیتی با reign قابل تعویض است.

Common. Often interchangeable with 'reign' in the sense of exercising sovereign power.

governحکومت کردن

رایج. معنای مدیریتی گسترده‌تر دارد و همیشه معادل سلطنت نیست.

Common. Broader administrative meaning than reign; not always royal context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000