remarrying

re·mar·ry·ing/ˌriːˈmæriɪŋ/
re-againmarryto wed-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): remarriedpast participle (مفعولی): remarried-ing (حال): remarrying3rd (سوم): remarries

فعل — دوباره ازدواج کردن

دوباره ازدواج کردنازدواج مجدد

پس از پایان یک ازدواج، دوباره ازدواج کردن.

Entering into marriage again after a previous marriage has ended.

«او بعد از طلاق، دوباره ازدواج می‌کند.»

She is remarrying after her divorce.

«آنها تصمیم گرفتند در مراسم کوچکی دوباره ازدواج کنند.»

They decided to remarry in a small ceremony.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000