reprogrammed

re·pro·grammed/ˌriːˈproʊɡræmd/
re-againprogramto write instructions for a machine or computer-medpast tense / past participle
verb (فعل)technicalpast (گذشته): reprogrammedpast participle (مفعولی): reprogrammed-ing (حال): reprogramming3rd (سوم): reprograms

فعل — دوباره برنامه‌ریزی کردن

دوباره برنامه‌ریزی کردنبازبرنامه‌نویسی کردن

دوباره برای ماشین یا کامپیوتر دستور نوشتن یا تغییر دادن، شکل گذشته.

Wrote new instructions or changed instructions for a machine or computer, past tense.

«ربات برای کاری جدید دوباره برنامه‌نویسی شد.»

The robot was reprogrammed for a new task.

«او تنظیمات دستگاه را دوباره برنامه‌ریزی کرد.»

She reprogrammed the device's settings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reconfiguredپیکربندی مجدد کردن

فنی. به معنی دوباره مرتب کردن است ولی کمتر به کدنویسی اشاره دارد.

Technical. Means to arrange again but less specifically about coding.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000