reconfigured

re·con·fig·ured/ˌriːkənˈfɪɡjɚd/
re-againconfigureto arrange or set up-edpast tense/participle
verb (فعل)technicalpast (گذشته): reconfiguredpast participle (مفعولی): reconfigured-ing (حال): reconfiguring3rd (سوم): reconfigures

فعل — دوباره تنظیم کردن

دوباره تنظیم کردنتغییر پیکربندی دادن

چیدمان یا تنظیمات چیزی را تغییر داد.

Changed the arrangement or settings of something.

«نرم‌افزار برای عملکرد بهتر دوباره پیکربندی شد.»

The software was reconfigured for better performance.

«برای حل مشکل، شبکه را دوباره پیکربندی کردیم.»

We reconfigured the network to fix the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rearrangedدوباره مرتب کردن

رایج. تغییر ترتیب یا تنظیم، اغلب قابل تعویض است.

Common. Changing order or setup, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000