reset

re·set/ˌriːˈsɛt/
re-againsetto put or place
1verb (فعل)commonpast (گذشته): resetpast participle (مفعولی): reset-ing (حال): resetting3rd (سوم): resets

فعل — تنظیم مجدد کردن

تنظیم مجدد کردنراه‌اندازی دوباره

دوباره تنظیم کردن یا بازگرداندن به حالت اولیه، به ویژه در دستگاه‌ها یا سیستم‌ها.

To set again or restore to an initial position or state, especially in devices or systems.

«پس از نصب باید کامپیوتر را تنظیم مجدد کنی.»

You need to reset the computer after installation.

«تنظیمات را به حالت کارخانه بازگرداندند.»

They reset the settings to factory defaults.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartشروع مجدد

رایج. به شروع دوباره اشاره دارد، معمولاً در کامپیوتر؛ مشابه است اما reset بیشتر به بازگرداندن تنظیمات به حالت اولیه اشاره دارد.

Common. Means to start over, often in computing; similar but 'reset' often implies restoring defaults.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — تنظیم مجدد

تنظیم مجددبازنشانی

عمل یا فرآیند دوباره تنظیم کردن یا بازگرداندن به حالت پیش‌فرض.

An act or process of setting something again or restoring to default.

«اگر دستگاه قفل کرد، تنظیم مجدد انجام دهید.»

Perform a reset if the device freezes.

«تنظیم مجدد خطاهای سیستم را برطرف کرد.»

The reset fixed the system errors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartشروع مجدد

رایج. در زمینه‌های الکترونیکی مشابه است اما reset معمولاً شامل بازگشت به تنظیمات اولیه است.

Common. Similar in contexts like electronics, but 'reset' often includes return to defaults.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000