reset
فعل — تنظیم مجدد کردن
دوباره تنظیم کردن یا بازگرداندن به حالت اولیه، به ویژه در دستگاهها یا سیستمها.
To set again or restore to an initial position or state, especially in devices or systems.
«پس از نصب باید کامپیوتر را تنظیم مجدد کنی.»
“You need to reset the computer after installation.”
«تنظیمات را به حالت کارخانه بازگرداندند.»
“They reset the settings to factory defaults.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به شروع دوباره اشاره دارد، معمولاً در کامپیوتر؛ مشابه است اما reset بیشتر به بازگرداندن تنظیمات به حالت اولیه اشاره دارد.
Common. Means to start over, often in computing; similar but 'reset' often implies restoring defaults.
متضادها
اسم — تنظیم مجدد
عمل یا فرآیند دوباره تنظیم کردن یا بازگرداندن به حالت پیشفرض.
An act or process of setting something again or restoring to default.
«اگر دستگاه قفل کرد، تنظیم مجدد انجام دهید.»
“Perform a reset if the device freezes.”
«تنظیم مجدد خطاهای سیستم را برطرف کرد.»
“The reset fixed the system errors.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. در زمینههای الکترونیکی مشابه است اما reset معمولاً شامل بازگشت به تنظیمات اولیه است.
Common. Similar in contexts like electronics, but 'reset' often includes return to defaults.