residency

res·i·den·cy/ˈrɛzɪdənsi/
resideto live in a place-encystate or condition
1noun (اسم)technical

اسم — رزیدنتی

رزیدنتیدوره کارورزی پزشکی

دوره آموزش عملی که فارغ‌التحصیلان پزشکی در بیمارستان می‌گذرانند.

The period of practical training a medical graduate undergoes in a hospital.

«او دوره رزیدنتی خود را در بیمارستان شهری آغاز کرد.»

She started her residency in the city hospital.

«قبل از طبابت مستقل، دوره رزیدنتی لازم است.»

Residency is required before practicing medicine independently.

2noun (اسم)common

اسم — اقامت

اقامت

زندگی کردن در یک مکان خاص.

The act of living in a particular place.

«اقامت او در کشور ۱۰ سال طول کشیده است.»

His residency in the country has lasted 10 years.

«اجازه‌نامه‌های اقامت به خارجی‌ها داده شد.»

Residency permits were issued to foreigners.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000