residual

re·sid·u·al/rɪˈzɪdʒ.u.əl/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more residualsuperlative (عالی): most residual

صفت — باقی‌مانده

باقی‌ماندهمانده

باقی‌مانده پس از اینکه بخش اصلی برداشته یا پردازش شده باشد.

Remaining after the main part has been taken away or dealt with.

«حرارت باقیمانده اتاق را گرم نگه داشت.»

The residual heat kept the room warm.

«عوارض جانبی باقیمانده دارو ممکن است بعداً ظاهر شوند.»

Residual effects of the medicine may appear later.

تفاوت با واژه‌های مشابه
remainingباقی‌مانده

رایج. می‌تواند در بیشتر مواقع به جای residual استفاده شود.

Common. Can replace 'residual' in most contexts involving something left over.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000