resist

re·sist/rɪˈzɪst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): resistedpast participle (مفعولی): resisted-ing (حال): resisting3rd (سوم): resists

فعل — مقاومت کردن

مقاومت کردنمقابله کردن

مقاومت کردن در برابر عملی یا تأثیری؛ فعالانه مخالفت کردن.

To withstand the action or effect of something; to oppose actively.

«او نتوانست در برابر وسوسه مقاومت کند.»

She could not resist the temptation.

«آن ماده در برابر خوردگی مقاومت می‌کند.»

The material resists corrosion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
withstandتحمل کردن

رسمی. بر توانایی تحمل فشار یا نیرو بدون تسلیم تاکید دارد.

Formal. Emphasizes ability to endure pressure or force without giving in.

opposeمخالفت کردن

متداول. اصطلاح کلی برای مخالفت فعال است.

Common. General term for acting against something actively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000