withstand

with·stand/wɪðˈstænd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): withstoodpast participle (مفعولی): withstood-ing (حال): withstanding3rd (سوم): withstands

فعل — مقاومت کردن

مقاومت کردنتاب آوردن

با موفقیت مقاومت کردن یا تاب آوردن بدون آسیب دیدن یا تحت تأثیر قرار گرفتن.

To resist or endure successfully without being harmed or affected.

«ساختمان می‌تواند در برابر زلزله مقاومت کند.»

The building can withstand earthquakes.

«او فشار کاری را تاب آورد.»

She withstood the pressure at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
endureتحمل کردن

رایج. به معنای تحمل شرایط سخت و معمولاً قابل جایگزینی است.

Common. Means to bear difficult conditions, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000