resigned

/rɪˈzaɪnd/
1adjective (صفت)common

صفت — با رضایت پذیرفته

با رضایت پذیرفتهمطیع

چیزی ناخوشایند یا اجتناب‌ناپذیر را بدون اعتراض پذیرفته.

Having accepted something unpleasant or inevitable without protest.

«پس از شنیدن خبر بد، چهره‌ای با رضایت ناامید داشت.»

She had a resigned look after hearing the bad news.

«او به سرنوشت خود راضی شده بود.»

He felt resigned to his fate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
acceptingپذیرفته

روزمره. بر پذیرش تمایل دارد، مشابه resigned.

Common. Emphasizes willingness to bear or endure, similar to resigned.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): resignedpast participle (مفعولی): resigned-ing (حال): resigning3rd (سوم): resigns

فعل — کناره‌گیری کرد

کناره‌گیری کرداستعفا داد

گذشته فعل resign: داوطلبانه ترک شغل یا سمت.

Past tense of resign: to voluntarily leave a job or position.

«او دیروز از سمت خود استعفا داد.»

She resigned from her position yesterday.

«او استعفا داد چون می‌خواست تغییر شغل دهد.»

He resigned because he wanted a career change.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quitترک کردن

روزمره. غیررسمی برای ترک شغل، مشابه resign.

Common. Informal for leaving a job, similar to resign.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000