quit

/kwɪt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): quitpast participle (مفعولی): quit-ing (حال): quitting3rd (سوم): quits

فعل — ترک کردن

ترک کردناستعفا دادنول کردن

ترک کردن (یک مکان، شغل یا مدرسه) به صورت دائمی.

To leave (a place, job, or school) permanently.

«او تصمیم گرفت شغلش را ترک کند.»

She decided to quit her job.

«او مدرسه را ترک کرد تا به دنبال موسیقی برود.»

He quit school to pursue music.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resignاستعفا دادن

رسمی. به طور خاص به ترک رسمی شغل یا موقعیت اشاره دارد. 'Quit' می‌تواند غیررسمی‌تر باشد و برای شغل، مدرسه یا حتی فعالیت‌ها به کار رود. مثلاً 'او از پست خود استعفا داد.' 'او شغلش را ترک کرد.'

Formal. Specifically refers to formally leaving a job or position. 'Quit' can be more informal and apply to jobs, school, or even activities. 'He resigned from his post.' 'He quit his job.'

leaveترک کردن

روزمره. 'Leave' یک اصطلاح بسیار گسترده است. در حالی که اغلب قابل تعویض هستند، 'quit' به توقف قطعی و اغلب عمدی، به ویژه برای مشاغل یا عادت‌ها، اشاره دارد. شما می‌توانید 'اتاق را ترک کنید' اما 'شغل را رها کنید'.

Everyday. 'Leave' is a very broad term. While often interchangeable, 'quit' implies a more definitive and often intentional cessation, especially for jobs or habits. You can 'leave a room' but you 'quit a job'.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): quitpast participle (مفعولی): quit-ing (حال): quitting3rd (سوم): quits

فعل — متوقف کردن

متوقف کردندست کشیدنرها کردن

دست از انجام کاری برداشتن.

To stop doing something.

«او سال گذشته سیگار را ترک کرد.»

He quit smoking last year.

«حالا دست نکش، تقریباً تمام کردی.»

Don't quit now, you're almost done.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stopتوقف کردن

روزمره. 'Stop' بسیار شبیه و اغلب قابل تعویض است. 'Quit' اغلب به معنای متوقف کردن چیزی به صورت دائمی یا با قصد قوی برای توقف است، به ویژه عادت‌ها یا فعالیت‌ها. مثلاً 'من سیگار را ترک کردم.' 'او از حرف زدن دست کشید.'

Everyday. 'Stop' is very similar and often interchangeable. 'Quit' often implies stopping something permanently or with a strong intention to cease, especially habits or activities. 'I quit smoking.' 'He stopped talking.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000