restraining

re·strain·ing/rɪˈstreɪnɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): restrainedpast participle (مفعولی): restrained-ing (حال): restraining3rd (سوم): restrains

فعل — محدود کردن

محدود کردنکنترل کردن

که کسی را از انجام کاری باز دارد یا احساساتش را کنترل کند.

Holding back or controlling someone's actions or emotions.

«او خشم خود را کنترل می‌کند.»

She is restraining her anger.

«پلیس مظنون را مهار کرد.»

The police restrained the suspect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restrictingمحدود کردن

رایج. حس مشابه محدود کردن یا کنترل کردن دارد؛ در بسیاری موارد قابل جایگزینی است.

Common. Similar sense of limiting or holding back; interchangeable in many cases.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000