rice
اسم — برنج
یک دانه غلات نشاستهای که در بسیاری از فرهنگها غذای اصلی محسوب میشود و در آب و هوای گرم کشت میشود.
A starchy cereal grain, a staple food in many cultures, cultivated in warm climates.
«ما برای شام مرغ و برنج داشتیم.»
“We had chicken and rice for dinner.”
«برنج یک ماده غذایی پرکاربرد در بسیاری از غذاها است.»
“Rice is a versatile ingredient in many dishes.”
فعل — پوره کردن
(سیبزمینی پخته یا دیگر غذاهای نرم) را از یک دستگاه پوره کن یا الک رد کردن تا بافتی ریز و پفدار ایجاد شود.
To force (cooked potatoes or other soft food) through a ricer or sieve, producing a fine, fluffy consistency.
«او سیبزمینیها را پوره کرد تا پوره نرمتری داشته باشد.»
“She riced the potatoes for a smoother mash.”
«میتوانید گل کلم را پوره کنید تا یک غذای جانبی سالم بسازید.»
“You can rice cauliflower to make a healthy side dish.”