rice

/raɪs/
1noun (اسم)common

اسم — برنج

برنج

یک دانه غلات نشاسته‌ای که در بسیاری از فرهنگ‌ها غذای اصلی محسوب می‌شود و در آب و هوای گرم کشت می‌شود.

A starchy cereal grain, a staple food in many cultures, cultivated in warm climates.

«ما برای شام مرغ و برنج داشتیم.»

We had chicken and rice for dinner.

«برنج یک ماده غذایی پرکاربرد در بسیاری از غذاها است.»

Rice is a versatile ingredient in many dishes.

2verb (فعل)technicalpast (گذشته): ricedpast participle (مفعولی): riced-ing (حال): ricing3rd (سوم): rices

فعل — پوره کردن

پوره کردنرنده کردن با دستگاه مخصوص

(سیب‌زمینی پخته یا دیگر غذاهای نرم) را از یک دستگاه پوره کن یا الک رد کردن تا بافتی ریز و پف‌دار ایجاد شود.

To force (cooked potatoes or other soft food) through a ricer or sieve, producing a fine, fluffy consistency.

«او سیب‌زمینی‌ها را پوره کرد تا پوره نرم‌تری داشته باشد.»

She riced the potatoes for a smoother mash.

«می‌توانید گل کلم را پوره کنید تا یک غذای جانبی سالم بسازید.»

You can rice cauliflower to make a healthy side dish.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000