ridded

/ˈrɪdɪd/
ridto free-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): riddedpast participle (مفعولی): ridded-ing (حال): ridding3rd (سوم): rids

فعل — رهایی یافت

رهایی یافتخلاص شد

گذشته فعل rid؛ به معنای رهایی دادن یا پاک کردن از چیز نامطلوب.

Past tense of 'rid'; meaning to have freed or cleared from something undesirable.

«او خانه را از آفات پاک کرد.»

He ridded the house of pests.

«آنها باغ را از علف‌های هرز پاک کردند.»

They ridded the garden of weeds.

تفاوت با واژه‌های مشابه
freedرهایی یافت

رایج. معنی مشابه در بسیاری از موارد؛ با 'ridded' قابل تعویض است.

Common. Equivalent meaning in many contexts; interchangeable with 'ridded'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000