rimy

/ˈrɪmi/
rimefrost-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): rimiersuperlative (عالی): rimiest

صفت — یخ‌زده

یخ‌زدهپوشیده از برفک

پوشیده از یخ یا ذرات یخ‌زده.

Covered with frost or icy particles.

«شاخه‌های یخ‌زده در نور صبح می‌درخشیدند.»

The rimy branches glittered in the morning sun.

«صبح سرد و یخ‌زده‌ای در دسامبر بود.»

It was a cold rimy morning in December.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frostyیخ‌زده

رایج. وقتی سطوح یخ‌زده را توصیف می‌کنیم، جایگزین هم هستند.

Common. Interchangeable when describing surfaces covered with frost.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000