اسم — حلقه
حلقههای دایرهای که معمولاً از فلز ساخته شده و به عنوان زینت یا نماد بر انگشت پوشیده میشوند.
Circular bands, usually made of metal, worn as decoration or symbols, especially on fingers.
«او دو حلقه طلایی به دست داشت.»
“She wore two gold rings.”
«حلقههای روی انگشتانش درخشنده بودند.»
“The rings on his fingers were shiny.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مترادف حلقه ساده، به ویژه حلقه ازدواج؛ گاهی معنای وسیعتری دارد.
Common. A synonym for a simple ring, especially wedding band; sometimes broader meaning.
اصطلاح کلیتر برای هر شکل دایرهای؛ معمولاً برای جواهرات به کار نمیرود.
More general term for any circular shape; not usually for jewelry.
فعل — زنگ زدن
صدا دادن، معمولاً توسط زنگ یا تلفن، که صدایی رسا و واضح ایجاد میکند.
To produce a clear resonant sound, typically by a bell or telephone.
«تلفن هر روز صبح ساعت هشت زنگ میزند.»
“The phone rings every morning at eight.”
«زنگها در روز کریسمس به صدا درمیآیند.»
“Bells ring on Christmas day.”