rollerblade

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

roll·er·blade/ˈroʊlərˌbleɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): rollerbladedpast participle (مفعولی): rollerbladed-ing (حال): rollerblading3rd (سوم): rollerblades

فعل — اسکیت خطی سواری کردن

اسکیت خطی سواری کردن

حرکت با اسکیت‌های خطی

to move by skating on inline skates

«آن‌ها در پارک با اسکیت خطی حرکت کردند.»

They rollerbladed through the park.

«او تابستان گذشته اسکیت خطی سواری یاد گرفت.»

She learned to rollerblade last summer.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000