rusty

rus·ty/ˈrʌs.ti/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): rustiersuperlative (عالی): rustiest

صفت — زنگ‌زده

زنگ‌زده

که روی آن زنگ زده باشد، پوشش پوسته‌ای قرمز-قهوه‌ای روی آهن

Covered with or affected by rust, a reddish-brown flaky coating on iron

«دروازه قدیمی زنگ زده است.»

The old gate is rusty.

«دوچرخه زنگ زده نیاز به تعمیر دارد.»

The rusty bike needs repair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
corrodedخورده شده

رسمی/فنی، بیشتر بر فرسودگی شیمیایی تأکید دارد؛ در صحبت روزمره کمتر کاربرد دارد.

Technical/formal, focusing on chemical deterioration, less common in daily speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000